گیاهی ترین گیاهی ترین AnzanDigital فروشگاه
صفحه خانگی / دسته‌بندی نشده / کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

         بشير بن خزيم اسدي گفت: آن روز زينب دختر علي، توجه مرا به خود جلب کرد، زيرا به خدا قسم زني را که از او باحياتر و سخنران‏تر باشد نديده‏ ام، گويي زبان علي بود که در کام او قرار داشت. همين که با اشاره‏اي از مردم خواست که ساکت شوند، نفس‏ها در سينه‏ها حبس شد و زنگهاي کاروان از حرکت باز ايستاد. سپس فرمود: ألحمدلله و الصلوة علي أبي محمد و آله الطيبين الأخيار، اما بعد يا أهل الکوفة يا أهل الختل و الغدر و الخذل ألا فلا رقأت الدمعة و لا هدأت الزفرة انما مثلکم کمثل التي نقضت غزلها من بعد قوة أنکاثا تتخذون أيمانکم دخلا بينکم هل فيکم الا الصلف و العجب و الشنف و الکذب و ملق الاماء و غمز الاعداء او کمرعي علي دمنة او کقصة علي ملحودة ألا بئس ما قدمت لکم أنفسکم ان سخط الله عليکم و في العذاب انتم خالدون اتبکون اجل و الله فأبکوا فانکم أحرياء بالبکاء فأبکوا کثيرا و أضحکوا قليلا فقد أبليتم بعارها و منيتم بشنارها و لن ترحضوها أبدا و أني ترحضون قتل سليل خاتم النبوة و معدن الرسالة و سيد شباب اهل الجنة و ملاذ حربکم و معاذ حزبکم و مقر سلمکم و أسي کلمکم و مفزع نازلتم والمرجع اليه عند مقاتلتکم و مدرء حججکم و منار محجتکم بل ساء ما قدمتم لانفسکم و ساء ما تزرون ليوم بعثکم فتعسا تعسا و نکسا نکسا لقد خاب السعي و تبت الايدي و خسرت الصفقة و بؤتم بغضب الله و ضربت عليکم الذلة و المسکنة أتدرون ويلکم اي کبد لمحمد صلي الله عليه و آله فرثتم و أي عهد له نکثتم و اي کريمة له أبرزتم و أي حرمة له هتکتم و اي دم له سفکتم لقد جئتم شيئا ادا تکاد السموات يتفطرن منه و تنشق الأرض و تخر الجبال هدا لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سوئاء فقماء شوهاء و خرقاء کطلاع الأرض و ملاء السماء أفعجبتم أن تمطر السماء دما و لعذاب الآخرة أخزي و هم لا ينصرن فلا يستخفنکم المهل فانه عزوجل لا يخفره البدار و لا يخشي عليه فوت الثار کلا ان ربک و لهم لبالمرصاد. اي مردم کوفه! اي گروه نادرست و فريبکار و پست، اشکتان خشک نشود و ناله‏تان آرام نگيرد. داستان شما، داستان آن زني است که رشته خود را پس از محکم بافتن، مي‏گسست! سوگندهايتان را دست آويزد فساد کرده‏ايد! شما را چه سرمايه‏اي است جز لاف زدن، به خود نازيدن، دشمني ورزيدن، دروغ زدن، مانند کنيزکان چاپلوسي نمودن، و چون دشمنان عيب‏زني کردن، يا چون چمن بر ويرانه روئيدن و چون نقش روي قبر، بد باطن و زيبانما بودن. براي خود بدتوشه‏اي فرستاديد، آنگونه که خداي را بر شما به خشم آورد و در عذاب جاودان قرار دهد. آيا گريه مي‏کنيد؟ بگرييد که سزاوار گريستن هستيد، بسيار بگرييد و اندک بخنديد! که شما به سرزنش آن گرفتار شديد و به ننگش خود را آلوديد، ننگي که هرگز نتوانيد شست و چگونه بشوييد ننگ کشتن فرزند خاتم پيامبران و گنجينه رسالت آنان و سرور جوانان بهشتيان را؟ آنکه در جنگ سنگر و پناهگاه گروهتان و در صلح موجب آرامش دلهايتان و مرهم زن زخمهايتان و در سختيها فريادرستان و در نبردها مرجعتان و دافع حجتهاي باطلتان و روشنايي‏بخش راهتان بود. چه بد است آنچه که براي خويش پيش فرستاديد و چه بد است آن بار گناهي که براي روز رستاخيز بر دوش کشيديد، نابود و سرنگون شويد، آنهم چه نابوديي! کوشش شما به نوميدي انجاميد و دستانتان بريده شد، و سودتان زيان گرديد، و خشم پروردگار را براي خود خريديد و بر خواري و بيچارگي خويش افزوديد. مي‏دانيد چه جگري از رسول خدا شکافتيد و چه پيماني شکستيد و چه حرمتي از او دريديد و چه خوني ريختيد، کاري شگفت کرديد که نزديک است آسمانها فرو پاشد و زمين بشکافد و کوهها بپاشند و فرو ريزند، مصيبتي است سخت بزرگ، بد، کج،پيچيده، شوم، که راه چادر در آن بسته شده است، در عظمت همچون گسترده زمين و آسمان پر است. آيا اگر آسمان خون ببارد شگفت‏زده مي‏شويد؟ و براستي عذاب آخرت خوارکننده است و هرگز ايشان ياري نشوند. پس تأخير و مهلت، شما را سبکسر نکند که شتاب بر خداي بزرگ چيره نشود تا او را وادار به مبادرت سازد و از تباه شدن فرصت انتقام نمي‏هراسد، نه چنين است که ستمکاران گمان مي‏برند، خدا در کمينگاه ما و آنان است. راوي گفت: بخدا سوگند! آن روز مردم را ديدم که حيران و سرگردن مي‏گريستند و از حيرت انگشت به دندان مي‏گزيدند، پيرمردي را ديدم در کنارم ايستاده بود، آنقدر گريه مي‏کرد که ريشش تر شده بود و مي‏گفت: پدر و مادرم به فداي شما، پيران شما بهترين پيران، و جوانانتان بهترين جوانان و زنانتان بهترين زنان و نسل شما، بهترين نسلهاست، نه خوار مي‏گردد و نه شکست‏ناپذير است. زيد بن موسي روايت کرده است که: پدرم از جدم نقل کرد: فاطمه صغري هنگامي که از کربلا (به کوفه) رسيد، خطبه‏اي خواند و فرمود: سپاس خداوند را به اندازه ريگها و سنگ‏ريزه و به ميزان عرش تا خاک. او را سپاس مي‏گويم و ايمان به او دارم و توکل به او مي‏کنم و گواهي مي‏دهم که بجز خداي يکتاي بي‏انباز خدايي نيست و محمد بنده و فرستاده او است. و فرزندانش در کنار رود فرات بدون سابقه‏ي دشمني و کينه، سر بريده شدند. خداوندا! من به تو پناه مي‏برم که دروغي به تو ببندم و يا برخلاف آنچه فرو فرستاده‏اي سخني بگويم درباه آن پيمانهايي که براي وصي پيامبر علي بن ابي‏طالب (ع) که حقش را ربودند و بي‏گناه او را کشتند، چنانکه فرزندش را ديروز در خانه‏اي از خانه‏هاي خدا کشتند. و گروهي که به زبان اظهار مسلماني مي‏کردند حاضر بودند، اي خاک بر سرشان که از فرزند علي، نه در زندگي‏اي ستمي را باز داشتند و نه در هنگام مرگ ياريش کردند، تا آنکه جان او را باز گرفتي، در حالي که او سرشتي پسنديده و طينتي پاک داشت، مناقب او معروف و روش او مشهور بود. پروردگارا! او در راه تو سرزنش هيچ ملامت کننده‏اي را در دل نگرفت، خدايا تو او را از کودکي پيش از ديگران به اسلام هدايت کردي، و چون بزرگ شد خصال نيکويش عطا نمودي، او همواره خيرخواه راه تو و رسول تو بود، تا آنکه جانش را باز گرفتي، در حالي که از دنيا بريده بود و نسبت به آن حرصي نداشت. شيفته آخرت بود و جهاد کننده در راه تو باد تا تو از او خشنود شدي و او را برگزيدي و به راه راست رهنمونش شدي. اما بعد اي مردم کوفه! اي مردم نيرنگ‏باز و حيله‏گر و متکبر! ما خانداني هستيم که خداوندما را با شما آزمود و شما را با ما، پس قرار داد آزمايش نيکويي براي ما و از دانش و فهم خويش ما را بهره‏مند ساخت، پس ما جايگاه دانش و محل فهم و حکمت او هستيم. و حجت خدا براي بندگانش در همه سرزمينها مي‏باشيم. خداوند ما را به بزرگيش کرامت بخشيد و بواسطه پيامبرش محمد بر بسياري از مردم فضيلتي آشکار عنايت کرد. شما به ما نسبت دروغگويي و کفر داديد و جنگ با ما را حلال شمرديد و دارائي ما را به يغما برديد، گوئي ما اهل ترکستان و کابل بوديم، همچنانکه ديروز جد ما را کشتيد. شمشيرهاي شما به خاطر کينه ديرينه‏اي که از ما داشتيد از خون ما اهل بيت خون چکان است. چشمهاي شما روشن!! دلهايتان شاد!! با اين دروغي که بر خدا بستيد و نيرنگي که با خدا کرديد و خدا بهترين مکر کنندگان است. مبادا از خوني که از ما ريختيد و اموالي که از ما بدست آوريد خوشحال باشيد که اين مصيبت‏هاي بزرگ و محنت‏هاي عظيم، پيش از آنکه به ما برسد در کتابي نوشته شده است و اين بر خدا آسان است، تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهناک نباشيد و از آنچه به شما رسيده شادمان نگرديد و خداوند هر کس را که مکتبر و خودخواه است دوست نمي‏دارد. مرگ بر شما! پس منتظر لعنت و عذاب باشيد، زيرا آنچنان نزديک است که گويي بر شما فرود آمده است، و عذابهايي پي در پي از آسمان فرو مي‏ريزد که شما را نابود کند و شما را در چنگ يکديگر گرفتار کند و سپس در شکنجه دردناک روز قيامت، جاويدان گرفتار شويد. هان! لعنت خدا بر ستمکاران باد! واي بر شما! آيا مي‏دانيد چه دستي از شما بر ما طغيان کرد؟ و چه کسي به جنگ با ما شتافت؟ يا با چه پايي بسوي ما آمديد؟ با ستمگري به جنگ ما پرداختيد! بخدا سوگند! قلبهاي شما سخت، جگر شما تيره، دلهاي شما بسته، و گوش و چشم شما مهر شده است! شيطان شما را فريب داده و به آرزوهاي دراز مبتلا کرده، و بر ديده شما پرده‏اي کشيده است. مرگ براي شما اي اهل کوفه! پيشتر چه کينه‏اي از پيامبر خدا در دل داشتيد که آنگونه با برادرش علي بن ابي‏طالب نياي من و فرزندان و خاندان پاک و برگزيده‏اش دشمني ورزيديد که کسي از شما اينچنين فخرفروشي مي‏کند و مي‏گويد: «کشتيم ما به جنگ، علي را و آل او با تيغ‏هاي هندي و طعن و سنان خويش زنهايشان اسير نموديم همچو ترک رزمي چنين نديده کس از دشمنان خويش» اي خاک بر دهانت که چنين گفتي! به کشتن مردي باليدي که خداوند آنان را پاک و پاکيزه فرموده و پليدي را از آنان برده! دهان بربند و بر جاي خود بنشين آنچنان که پدرت نشست که هر کس همان دارد که بدست آورده و با دستانش پيش فرستاده است. واي بر شما! آيا بر آنچه خداوند ما را فضيلت بخشيده حسد مي‏ورزيد؟ «ذلک فضل الله يؤتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم و من لم يجعل الله له نورا فماله من نور.»  چنين است که خداوند فضل خويش را به هر کس که بخواهد عطا مي‏کند، و خدا صاحب فضلي بزرگ است و کسي را که خدا نوري براي او قرار ندهد، ديگر روشنايي نخواهد داشت. راوي گفت: در اين هنگام صداي مردم به گريه و شيون بلند شد در حالي که مي‏گفتند: اي دختر پاکان بس کن که براستي دلهاي ما را آتش زدي و حنجره‏هاي ما را به ناله آوردي و جانهاي ما را سوختي؟ دختر حسين اين سخنان گفت و خاموش شد. مرگ و نابودي بر شما! واي بر شما! آيا مي‏دانيد چه بلايي دامنگير شما شد و چه بار گناهي بر پشت کشيديد؟ و چه خونهايي ريختيد؟ و با چه فرد بزرگواري رو در رو شديد؟ و از چه کودکاني لباس برگرفتيد؟ و چه اموالي را غارت کرديد؟ بهترين مردان پس از رسول خدا (ص) را کشتيد و رحمت و مهر از دلهاي شما کنده شد! ألا ان حزب الله هم الفائزون و حزب الشيطان هم الخاسرون. هان براستي که حزب خدا پيروز و حزب شيطان زيان کارانند. و آنگاه شعري بدين مضمون انشاد کرد: کشتيد برادرم را و صبر پيشه کردم، اما واي بر مادر شما! که بزودي با آتش سوزان سزا داده مي‏شويد شما خوني را ريخته‏ايد که خدا ريختن آنرا حرام گردانيده  و قرآن و پيامبر خدا نيز آنرا حرام کرده‏اند هان مژده باد شما را آتش! که فردا بي‏ترديد در دوزخ، جاويدان شويد براستي من همواره در طول زندگيم بر برادرم گريه کنم بر بهترين کسي که پيش از پيامبر متولد گرديده چنان اشکي از ديدگانم فرو ريزم که پيوسته بر گونه‏هايم سرازير باشد و هرگز نخشکد راوي گفت: مردم شيون سر دادند و گريستند، و به نوحه‏سرايي پرداختند، و زنان گيسوان پريشان کردند و خاک بر سر ريختند و صورت با ناخن خراشيدند و سيلي بر گونه‏هاي خود زدند و واويلا گفتند و مردان گريه کردند و موي صورت خويش کندند و هيچ مرد و زني گريان‏تر از آن روز ديده نشد. . پس زين ‏العابدين (ع) به مردم اشاره کرد که ساکت شويد! همه خاموش شدند، آنگاه بپا خاست و خداي را سپاس گفت و ستايش کرد و از پيامبر (ص) ياد کرد و بر او درود فرستاد، پس از آن فرمود: اي مردم! هر کس که مرا شناخت که شناخته است و هر کس که نمي‏شناسد خودم را به او معرفي مي‏کنم. من فرزند حسين بن علي بن ابي‏طالب هستم. من پسر کسي هستم که هتک حرمت کرديد و اموالش ربوده شد و دارائيش به غارت رفت و اهل و عيالش اسير گرديد. من پسر کسي هستم که او را در کنار رود فرات بدون پيشينه کينه و عداوت سر بريدند. من فرزند کسي هستم که او را با شکنجه کشتند و همين فخر او را بس است. اي مردم! شما را به خدا سوگند، آيا مي‏دانيد که براستي اين شما بوديد نامه به پدرم نوشتيد و به او نيرنگ زديد و با او پيمان بستيد و بيعت نموديد و به جنگ با او برخاستيد؟ مرگ بر شما با اين کرداري که از پيش خويش فرستاديد! و ننگ بر اين انديشه شما! با چه ديده‏اي به روي رسول خدا نگاه خواهيد کرد؟ هنگامي که به شما بگويد: چون عترت مرا کشتيد و احترام آنان را از ميان برديد، پس از امت من نيستيد. راوي گفت: با شنيدن اين سخنان، صداها از هر سو برخاست و به يکديگر مي‏گفتند: نابود شديد و نمي‏دانيد! پس حضرت فرمود: خداي رحمت کند کسي را که نصيحت مرا بپذيرد و و صيتم را درباره خدا و پيامبرش و خاندان پيامبر خدا پاس دارد. که به راستي رسول خدا (ص) براي ما الگوي نيکوئي است «لکم في رسول الله اسوة حسنة» همگان گفتند: اي پسر پيامبر خدا! ما هم گوش به تو داريم و فرمان تو مي‏بريم و از حرمت و آبروي تو نگاهباني مي‏کنيم که ما دوستدارت هستيم و از تو رويگردان نيستيم، پس هر دستوري داري بفرما، خداوند تو را رحمت کند، پس به تحقيق ما با کسي که بخواهد با تو بجنگد جنگ کنيم و با کسي که بخواهد با تو بسازد سازش کنيم. ما به يقين از يزيد که لعنت حق بر او باد، بازخواست مي‏کنيم و از کسي که نسبت به تو و ما ستم روا داشته بيزاري مي‏جوييم. حضرت فرمود: هيهات! هيهات! اي مردم نيرنگ‏باز و مکار! به خواسته‏هاي دل خويش نخواهيد رسيد. مي‏خواهيد به من نيرنگ بزنيد همچون گذشته که به پدرانم زديد؟ به خداي شتران راهوار، چنين چيزي ديگر پيش نمي‏آيد! هنوز زخم دل بهبودي نيافته، همين ديروز بود که پدرم را با افراد خانواده‏اش کشتيد، هنوز سوگ رسول الله (ص) و داغ پدرم و فرزندان پدرم فراموش نشده است. هنوز اين غصه‏ها گلوگير من است و اين اندوهها در سينه‏ام جوشان است و دلم از اين غمها خروشان است آنچه از شما مي‏خواهم اين است که نه با ما باشيد و نه بر ما. آنگاه اشعاري اينچنين قرائت فرمود: شگفت نيست کشته شدن حسين زيرا پدرش از او بهتر و بزرگوارتر بود پس شما اي کوفيان شادمان نشويد از مصيبتهاي حسين که بزرگترين مصائب است جان به فداي آنکه در کنار فرات کشته شد پاداش کشندگان او آتش دوزخ است پس از اين سخنان فرمود: ما از شما راضي، سر به سر، نه امروز با ما باشيد و نه روز ديگري بر ما!

چون زنان و خاندان حسين (ع) از شام بازگشتند و به سرزمين عراق رسيدند، به راهنماي قافله گفتن ما را از راه کربلا ببر. پس راه کربلا را پيش گرفتند تا به قتلگاه رسيدند، ديدند جابر بن عبدالله انصاري و جمعيتي از بني‏هاشم و مرداني از اولاد پيغمبر (ص) براي زيارت قبر حسين بدانجا آمده‏اند. آنان همگي به عزاداري پرداختند، و با گريه و اندوه مجلسي را بپا داشتند که دلها را جريحه‏دار مي‏ساخت.

درباره admin

مطالب مشابه

روایت شهادت تک تک یاران امام حسین در دشت کربلا

شب و روز عاشورا بنابر سنت تاریخی متعلق به امام حسین (ع) سرور و سالار …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.